![]() |
![]() |
|
| هنوز در سفرم |
|
پاییز نیست! اما
تکه های شکسته ی گلبرگهای سرخ تمام باغچه ها را فرش کرده است تو دیگر نیستی. بهار نیست! اما ابر های پر بغض ، در تردید ِ بارش ، سراسر سیاهی شب را گرفته است تو دیگر نیستی. زمستان نیست! اما یخبندان ِ تنهایی تا عمق ِ روحم را زخم میزند تو دیگر نیستی. تابستان نیست! اما اشکهای داغ ِ تب آلوده ام سرازیر است تو دیگر نیستی. چهار فصل ِ تنهایی پر از بی تو بودن است کاش فصل پنجمی برسد سرشار ِ از تو |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 16:53 توسط هیچ کس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من هنوزم سبز می اندیشم....
|
| آرشیو موضوعی |
|
غربت نویسی شعرهایم برای تو من |
|
RSS
|