![]() |
![]() |
|
| هنوز در سفرم |
|
دیر گاهیست سنگریزه های فاصله قدرت قدم هایم را خونین کرده است
و به تو رسیدن را کابوسی به تعبیر پیوسته کرده سالها از تاریخ نوازش هایت می گذرد و هنوز داغی نفس هایت گونه های اشک آلودم را می سوزاند نگاه تو را در چار چوب تمامی پنجره های باران خورده به یادگار دارم و قدرت گشودن آنها در من نیست چرا که ترس گم شدن نگاهت از پس پنجره ها آزارم می دهد |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 16:55 توسط هیچ کس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من هنوزم سبز می اندیشم....
|
| آرشیو موضوعی |
|
غربت نویسی شعرهایم برای تو من |
|
RSS
|