![]() |
![]() |
|
| هنوز در سفرم |
|
جستنش را پا نفرسودم
به هنگامی که رشته ی دار ِمن از هم گسست چنان چون فرمان ِ بخششی فرود آمد هم در آن هنگام که زمین را دیگر به رهایی ِ من امیدی نبود ومرا به جز این امکان ِ انتقامی که بد اندیشانه بی گناه بمانم ! جستنش را پا نفرسودم نه عشق ِ نخستین نه امید ِ آخرین بود نیز پیام ِ ما لبخندی نبود نه اشکی هم چنان که با یکدیگر چون به سخن در آمدیم گفتنی ها را همه گفته یافتیم چندان که دیگر هیچ چیز در میانه نا گفته نمانده بود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 17:34 توسط هیچ کس |
|
|
هرگز از مرگ نهراسیده ام اگرچه دستانش از ابتذال شکننده تر بود هراس ِ من ،باری ، از مردن در سرزمینی است که مزد گور کن از آزادی آدمی افزون باشد جستن یافتن و آنگاه به اختیار برگزیدن و از خویشتن ِ خویش بارویی پی افکندن اگر مرگ را ازین همه ارزشی بیشتر باشد حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم مرگ من سفری نیست هجرتی است از سرزمینی که دوست نمیداشتم به خاطر نامردمانش ای کاش میتوانستم خون رگان خود را من قطره قطره قطره بگریم تا باورم کنند که چه بی تابانه میخواهمت ای دوریت آزمون ِ تلخ ِ زنده به گوری چه بی تابانه تو را طلب میکنم ولی افسوس که مجال بی رحمانه اندک بود و واقعه سخت نامنتظر و دیگر تردیدی بر جای بنمانده است مگر قاطعیت وجود تو که از سرانجام خویش به تردیدم می افکند که تو آن جرعه آبی که غلامان به کبوتران مینوشانند از آن پیشتر که خنجر بر گلوگاهشان نهند دریا به جرعه ای که تو از چاه خورده ای حسادت میکند و نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آسمان میگذرد متبرک باد نام تو و ما همچنان دوره میکنیم شب را و روز را و هنوز را برای ابر مرد شعر ایران زمین که سالهای بی او فرصت های عاشقی بود که از دست دادیم 7سال بی او گذشت و هنوز نمیدانم چگونه این فصل ها را بی او تاب آورده ام فقط میدانم که دلم میخواهد خوب باشم دلم میخواهد تو باشم و برای همین راست میگویم نگاه کن با من بمان |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 17:31 توسط هیچ کس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من هنوزم سبز می اندیشم....
|
| آرشیو موضوعی |
|
غربت نویسی شعرهایم برای تو من |
|
RSS
|