![]() |
![]() |
|
| هنوز در سفرم |
|
درست فهمیدی محبوب ِِ گمشده ام
دنیا در همان نخستین نگاهت آغاز شد و قیامت ِ تاریخ روز رفتنت بود که هنوز در برزخ ِ بودنت اسیرم کاش شیطان ِ دستانت زودتر راهی جهنم ِ قلبت کند مرا که بی تو بهشت هم خاکستری است |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 0:31 توسط هیچ کس |
|
|
دوباره برف می بارد ، بی وقفه و یک نواخت ، در کوتاه ترین زمان ِ ممکن زمین سرد و یخ زده را سفید کرد.
هنوز باور نمیکنم اینجا ایران باشد و این چنین زمستانی.... یک سال و اندی در غربت برفی نبود و سرمایی ندیدم،غربتی که همیشه به سرما و برف ِ شب ِ ژانویه شناخته بودمش..آرام بود هوا..سرد مثل مردمش..اما...امسال ِ وطنم عجیب و برفی است... تا نبودم باور نمیکردم شنیده ها را..حتی تاخیر هواپیمایی که به خاطر یخ زدگی در ایران یک روز دیر مرا از غربت دور کرد به باور ِ این همه سرما کمک نکرد... خیابانهای وطنم یخ زده..روی ورقه ای از شیشه قدم گذاشتم..استقبال ِ سردی کرد از من وطنم... من دلم یخ زد وقتی به اینجا رسیدم...میترسیدم از سرمای نا شناخته ای که گریبانگیر ِ ایران شده بود...امشب دوباره برف آمد ، می آید هنوز...تمام ِ خیابان دوباره سفید شد...خانه ها ، درختها ، زمین سرد شده... وطنم را دوست دارم...دلم برایش میتپد هنوز... احساس میکنم عوض شده ام ...دلم برای کارهایی که میکردم تنگ نیست...چقدر دنیایم رنگ باخته.. من که لحظه ای در خانه بند نمیشدم دیگر حوصله ای برای کاری ندارم..به خانه میچسبم تمام ِ روز... به اتاقم که خالی اش کرده ام از تمام ِ گذشته ام..وسایلم ...و شاید خاطراتم.. هیچ چیز از گذشته برایم جالب نیست...عجب مخمصه ای گرفتار شدم و نمیدانستم... کاش برف دیگر نبارد... نمیدانم چگونه این فصل ها را تاب بیاورم؟؟؟؟ این است که دست به دامان ِ باران و برف میشوم که بر سرزمینی دور ببارد ...دور ِ دور.. کاش کنارم بود...و برف میبارید...تا همیشه ی با هم بودنمان.... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 1:49 توسط هیچ کس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من هنوزم سبز می اندیشم....
|
| آرشیو موضوعی |
|
غربت نویسی شعرهایم برای تو من |
|
RSS
|