![]() |
![]() |
|
| هنوز در سفرم |
|
از آخرين باري كه نوشتم مدتي گذشته و هنوز دلم نمي خواست اين سكوت رو بشكنم...اما فكر كردم شايد براي خودم بهتر باشه كه دوباره بنويسم..نيازي نيست مستقيم بهش اشاره كنم..خودم مي دونم براي كي مي نويسم و حالا فهميدم خودش هم مي دونه..شايد اتفاقات اين چند روز باعث شد دوباره باز كنم اين جا رو..
نگاهش ، صداش و بودنش براي من كافيه..حتي اگر ازش ننويسم و سعي كنم معقول رفتار كنم..اميدوارم ايندفعه ديگه چيزي ناراحتش نكنه.. خلاصه اين كه احساس مي كنم اين روزها خيلي دارم در خودم تكرار مي شم..دارم خودم رو مرور مي كنم هر روز عين روز قبل...چيز تازه اي نيست و انگار نمي خواد باشه...اما در دل من حس سبزي است كه هميشه آرومم مي كنه...حسي كه مي گه شايد ، روزي ، وقتي ..همه چيز عوض شد..به هر حال به قول فروغ اگر عشق ، عشق باشد.. زمان حرف احمقانه ايست... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 9:17 توسط هیچ کس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من هنوزم سبز می اندیشم....
|
| آرشیو موضوعی |
|
غربت نویسی شعرهایم برای تو من |
|
RSS
|